خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
178
أخلاق الأشراف ( فارسى )
رعونت « 1 » داشت ، و آن مظلوم ديّوث هرگز كون نشسته باشد و سجده نكرده ، پس وضع شيخكان مغاير وضع ديّوث باشد . و قاضيان و اتباع ايشان بواسطهء اينكه به عصيان « 2 » و تزوير و مكر و تلبيس « 3 » و حرامخوارگى و ظلم و بهتان و
--> ( 1 ) . رعونت ، كمخردى ، خيرهسرى ، كاليوگى ، ابلهى و گولى ( غياث ) ، « رعنا » نيز از همين ماده است . ولى در عبارت عبيد و مثالهايى كه ذيلا مىآيد به معنى « خودآرايى » و « خودنمايى » مناسبتر است . نجم الدّين رازى گويد ( مرصاد العباد ، 206 ، شمس العرفاء ) : « و [ سالك ] به هر وارد كه در دل آيد يا به هر حالت كه روى نمايد در حركت نيايد . . . ، اگر وقت بر وى غالب شود و بىاختيار او را در حركت آرد آنگه روا بود ؛ و در موافقت ياران تواجدهم روا داشتهاند چون از رعونت نفس خالى باشد . » سعدى گويد ( مواعظ ، 14 ، فروغى ) : نگويمت به تكلُّف فلانِ دولت و دين * سپهرِ مجد و معالى جهان دانش و راد يكى دُعا كُنَمت بىرُعوُنت از سرِ صدق * خدات در نَفَس آخرين بيامُرزاد امير خسرو دهلوى گويد ( ديوان ، « جام جم » ، 545 ، نفيسى ) : اين سُخنها نه از رُعونت خاست * سخنى روشن است و راهى راست تلخى از پند چون توان رُفتن ؟ * راستِ شيرين كُجا توان گُفتن ؟ ( 2 ) . عصيان ، به كسر اول ، گردنكشى ، نافرمانى ، مقابل طاعت و اطاعت ( مصادر ) العصيان : هو ترك الانقياد ( جرجانى ، تعريفات ، 131 ) . خواجهء شيراز گويد ( ديوان ، 348 ، قزوينى ) : جايى كه برقِ عِصيان بر آدمِ صفى زد * ما را چگونه زيبد دعوىّ بىگُناهى ؟ ( 3 ) . تلبيس ، در اصل لغت رنگ آميختن است ، و مجازا نيرنگ ساختن و پنهان ساختن مكر خويش به كار مىرود . التلبيس : ستر الحقيقة و اظهارها بخلاف ماهى عليها پوشيدن حقيقت و ظاهر كردن آن بخلاف آنچه آن چيز هست ( جرجانى ، تعريفات ، 58 ) . سعدى گويد ( گلستان ، 151 ، فروغى ) : پيرزنى موى سيه كرده بود * گفتمش اى مامَكِ ديرينه روز موى به تلبيس سيه كرده گير * راست نخواهَد شدن اين پُشتِ گُوز همو گويد ( كلّيّات ، « بوستان » ، 260 ، فروغى ) : -